برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
برای ثبت 95 پستی نوشته بودم... پاک شد... طویل نبود ولی عمرا بشینم از اول بنویسم...سال 95 هم مثل همه ی سالا بالا و پایین های زیادی داشت.... همین:|
واقعا دلم نمیخواد بیشتر از این بنویسم:|
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
اینکه هر سری که میام اینجا و آمار بازدید رو میبینم و مشاهده می کنم که بله همچنان هستند دوستانی که به اینجا سر بزنن دلم میگیره:| از خودم که دیگه دستم به نوشتن نمیره... گاهی باید دور بود... از دنیای مجازی حتی از دنیای واقعی...
من احتیاج به یک دوری دارم تا بتونم رفرش بشم...
به زمانی رسیدم که حتی نوشتن هم باعث نمیشه تخلیه بشم....
مدتی نمی نویسم...
یا علی
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
یاد بگیر که کلید دلت رو دست هر کسی ندی که راحت قفلش رو باز کنن و راحت تر ازت سواستفاده کنن.....
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
حد وسط نداره... عصبانی که میشه همه پلهای پشت سرش رو خراب می کنه.... دوست داشتنش هم غیرعادیه...
پ.ن: هم اتاقی
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
برای نمایشگاه کتاب نیرو میخواست، دوستیمون سن و سال زیادی نداره ولی خیلی عمیقه... خودم که نتونستم برم ولی به بچه های اتاق گفتم، دو تاشون رفتن و پذیرفته شدن...
نمایشگاه کتاب از امروز شروع شده ولی هنوز پا نشده بره:|
از خواب صبحش نمیتونه دل بکنه:|
بهش پیام دادم دوست جونم درسته معرفیشون کردم ولی کوتاهی هاشون باعث نشه از من ناراحت بشی...
گفت نگران نباش، تو برای من عزیزی...
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام
اردیبهشت که یک دلبره، بماند که من شمالی عاشق بوی بهار نارنجم و تهران هم فاقد این عطر بهشتی، ولی خداییش تهران بهارای قشنگی داره... اگه عطر بهار نارنج هم داشت که دیگه بهشت می شد... تو کوچه بوی پیچ امین الدوله پیچیده، من اصلا دلم میخواد کوچه نشین بشم این ماه رو...
فقط کاش این بی حالی و تنبلی تو بهار نبود....
برچسب:
نویسنده: پارسا خوشنام